مشغول مطالعه در اینترنت بودم که شعاری تحت عنوان
"هر کجا کرد ؛هر کجا ارمنی؛ هر کجا تاجیک ؛هر کجا فارس؛ هر کجا آذری وهر کجا تالشی باشد آنجا ایران است شک نکنید!!!"
نظرم را جلب کرد .اولش فکر کردم که تبلیغاتی نمکی سر کوچه میباشد.از سر کنجکاوی سری به این وبلاگ زدم.با دیدن عکس پروفایل وبلاگ تقریبا متوجه قضیه شدم.پس از مشورت با اعضای گروه تصمیم به نوشتن این مقاله کردم.
یکی از آنها با عنوان آذربایجان تاجیکان اینچنین آغاز میشود:
" استاد یحیی ذکاء (تبریز ۱۳۰۲ ــ تهران ۱۳۷۹ ) از چهره هایی بود که سالهای دراز عمرش را در حوزه ایران شناسی سپری کرد از او ۳۰ کتاب و تالیف برای ما به یادگار مانده است از جمله: کاروان کسری، تاریخچه بناهای کاخ گلستان، نقاشی سده های ۱۲ و ۱۳،تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران هنر کاغذبری و شرح حال و آثار صنیع الملک..اين مقاله خلاصه شده یکی از سخنرانی های ایشان می باشد." "مردم آریایی نژادی که از ایران ویچ به حرکت درآمده و دسته دسته و گروه گروه مهاجرت کرده و به تدریج به ایران زمین در آمدند خود به چند تیره بزرگ به نام ماد پارس پارت و سکایی تقسیم می شدند. هریک از این تیره ها در راه مهاجرت های متوالی و تدریجی خویش پس از جنگهای فراوان و چیره شدن بر بومیان و بیرون آوردن شهرها و ده ها و دژهای آنان از چنگشان بالاخره آنان را زیر دست خود گردانیده و برای همیشه در این سرزمین جایگزین شده اند"
مولف این داستان (!) با چیرگی تمام تار و پود داستان نژادپرستانه و سرشار از تحقیر نوشته ولی از این نکته مهم غافل بوده که با بی دقتی تمام نوشته:
" پس از جنگهای فراوان و چیره شدن بر بومیان و بیرون آوردن شهرها و ده ها و دژهای آنان از چنگشان بالاخره آنان را زیر دست خود گردانیده و برای همیشه در این سرزمین جایگزین شده اند"
که در این مقاله اشاره ای به هویت بومیان ذکر شده (که لابد بخاطر داشتن شهر و قصبه و دژ مخصوص به خود بی گمان دارای اصل ونصب بوده اند) نشده است.نیز از این نقل قول برمی آید که این مهاجران در واقع به سرزمینی که به آنها تعلق نداشته تهاجم کرده اند . با کمی دید بدون تعصب نا گفته پیداست که اصولا , تجاوز به سرزمین گروهی دیگر ؛جز برای کسب منافع و منابع سرشار ؛ با زیر پا نهادن ارزشهای بشری چیز دیگری نیست.
در واقع نویسنده داستان از این اصل غافل شده که وی از" ب بسم الله " تا "ن پایان " داستان خویش اقوام ترک را به دلیل تصرف (!) ایران و مهاجرت (!) به سرزمین مقدس (تاجیکان!) ملامت میکند حال آنکه به گفته خود او سایر اقوام پارس و پارت و... نیز به این سرزمین تجاوز(مهاجرت !) کرده اند.
نویسنده داستان در اکثر نتیجه گیری های خود از هربه سفسته استفاده مینماید ودر ارجای منابع مقاله خود از اقوال استفاده میکند .وی که برپایه حدس وگمانهای شخصی خود به نقل داستان پرداخته در برخی از ارجاعات؛ منابع را ناقص بیان میکند.
به عنوان نمونه مجموعه الرسائل چاپ انجمن ملی....(مفهوم چند نقطه برای خواننده داستان معلوم است!)
در جمله دیگری نویسنده مینویسد :
"روش زندگانی و زبان و مکان آنها از هم جدا بوده است و اکثریت با پهلوی زبانان و اذری گویان بوده و ترکی زبانان تعداد زیادی نبوده"
و از این اصل غافل است که همواره جزء تابع کل است و اگر اکثریت با پهلوی زبانان و آذری ها می بود آنان(پهلوی زبانان و آذری ها ) نیازی به آموختن زبان ترکی نداشتند.نیز قاعده کلی بر این است که انسان همواره سعی دارد که خود را با طبیعت موجود وفق دهد . اگر ترکان در اقلیت بوده و نیز به این سرزمین و در آن زمان مهاجرت کرده بودند ناگزیر میبایستی برای امرار معاش و تداوم زندگی زبان پهلوی و یا آذری می آموختند.
همچنان که اکراد مهاجر کنونی در شهرهای غرب آذربایجان جملگی مسلط به زبان ترکی آذربایجانی اند ولی به ندرت (شاید به تعداد انگشتان دست) بتوان ترک آذربایجانی را یافت که کردی صحبت کند (قصد ما در این مقاله بیان واقعیات جامعه میباشد ؛دوستان کرد خرده نگیرند!!!)
ویا ترکهای ترکیه ای مهاجر به کشور آلمان بعد از سالهای1978 که هم اکنون بنا به اظهارات مسئولین آلمانی بالغ بر 6 میلیون نفر از جمعیت کشور آلمان را تشکیل میدهند همگی به زبانهای ترکی و آلمانی اشراف تام دارند چراکه باید آلمانی می آموختند ولی مردم آلمان هیچ نیازی به آموزش زبان ترکی ندارند.
چگونه ممکن است در سالهایی که هیچگونه امکانات تبلیغی – رسانه ای نبوده یک اقلیت بتواند زبان یک اکثریت را (آن هم نه در یک نقطه!بلکه در تمامی مناطق ذی نفوذ ) از بین ببرد و زبان خود را تحمیل کند؟ حال آنکه بیش از 80 سال از عمر حکومت فارس زبانان همه گونه امکانات رسانه ای آموزشی و نیز قوانین تنبیهی و ادبیات تحقیری و توهینی نتوانسته خللی در زبان و هویت وفرهنگ میلیونها ترک آذربایجانی؛کرد؛عرب؛بلوچ؛مازی و لر ایجاد ننماید؟البته که هیچ وجدان آگاه وعادلی نمیتواند سیاست آسیمیلاسیون وهمگون سازی زبانی تحت لوای ایرانی متحد و یکپارچه و با شعارهای عوام فریبانه رژیم پهلوی ونیز نظام حاضر را کتمان نماید و عین واقعیت است که با نهایت کوششی که کرده اند صرف نظر از فریب عده ای قلیل در انجام ماموریت خود موفق نبوده اند و نخواهند بود و هزینه بیخودی پرداخت میکنند!!!
قصد حمایت یا لجاجت با کسی را ندارم ولی باید گفت که مردم ترکیه هیچ اصراری بر اضیل یا عاریه بودن کلمه ای را ندارند چراکه ادبیات مردم ترکیه آنفدر ها هم سست نیست که با این باد ها بلرزد.در مورد اصالت کلمه اوزان نیز کافیست به ساختار ساختاری کلمه توجه کنید سر ما ترکها (که بنا به کشفیات نویسنده داستان به تحمیل ترک شده ایم) را که نمیتوان کلاه گذاشت ؛ما که به این زبان (بیگانه!) تسلط داریم بریمان چنین انحصار طلبیهای واژگانی عیان طنزی بیش نیست!
اصالت داستانهای دده قورقود برای همه حتی جوامع دموکراتیک غرب که به صحت یا دروغ بودن آثار گذشتگان حساسیت خاصی دارند ثابت شده بوده و در تحصیلات تاریخ و ادبیات دانشگاهی خود از این کتاب به عنوان مجموعه نفیس استفاده میکنند.اصولا تاریخ سازی و جعل آن و نیز انتشار اکاذیب کار افرادی بی پایه و اساس میباشد.این افراد در جعلیات خویش مواردی را اشتباه میکنند که در نهایت منجر به کشف جعل توسط محققین میشود.به عنوان مثال میتوان به تاریخ سازی های دوران هخامنش اشاره نمود که چگونه بعد از هفتاد سال جعلی بودن این آثار توسط ناصر پورپیرار کشف و طی مجموعه کتاب تا چندین جلد ونیز فیلمهای حضوری در مجموعه به اثبات رسید.و جالب اینجاست که هیچ کدام از مدعیان این آثار توانایی تکذیب تحقیقات پورپیرار را ندارند و بزرگترین جواب آنها فحش وناسزا به پورپیرار است(کافیست برای اثبات مدعا سری به نظرات سایت اینترنتی متعلق به آقای پورپیرار بزنید!شاید حق داشته باشند چراکه پورپیرار دم خروسی را که آریا منسبان قسم عباس خور, پنهان کرده بودند را به مردم نشان داد).
سوء تعبیری که از ادبیات گذشته ایران در ذهن عموم رسوخ میکند مفهوم حقیقی کلمه غلام(قلام) که در وصف ترکان آن روزگار به کار رفته است میباشد. گفتنی است که این کلمه مفهوم سردار جنگی را میرساند نه برده وخدمت کار ؛که با دقت در عین نقل قول نویسنده داستان میتوان دریافت:
" غلامان ترک خوارزمیان در طول یک قرن و نیم دمار از روزگار عراقیان در آوردند و مردم این قسمت ثروتمند را به خاک سیاه نشاندند"
افزودنی است که شترچرانی و چوپانی مردمان ترک آن روزگار (البته به گفته نویسنده داستان!) نمیتواند نشان از بربر بودن این مردمان باشد و تا جایی که بنده مطلع میباشم هنوز 150 سال از اختراع اتومبیل بدست بشر متمدن نگذشته است که نویسنده داستان ادعا کند در آن روزگار پهلوی زبان ها سوار بنزهای تشریفاتی بودند و ترکها شتر سوار بوده اند.
نویسنده در جایی بیان میکند که:
"دوبار تبریز پر و خالی شده است: یک بار تمام تبریزیهایی که دستشان به دهنشان می رسید به قزوین مهاجرت کردند و یک بار به اصفهان. می دانید که در تبریز محله ای است به نام محله تبریزها که صائب تبریزی هم از همان محله است.. در واقع تمام تبریزیهای متعین از تبریز مهاجرت کردند و هیچ وقت هم باز نگشتند"
مع الوصف از این عبارات میتوان نتیجه گرفت اهالی کنونی تبریز بایستی نوادگان و بازمانده ها و از تیره و نژاد همان قوم متهاجم(ترک!) باشند ولی کاملا ناشیانه در جایی دیگر اظهار میکند :
"بنابراین باید دانست که آذربایگانی ها ترک نیستند و من از همه دوستان خانمها و آقایان خواهش می کنم که رعایت این نکته را بفرمایید. به آذربایگانی ها و تبریزیان ترک نگویند. ترک ها در ترکمنستانند. ترک زبان بله اما ترکها در آنجا هستند ما ترک نیستیم. نژادمان تغییر نکرده است. بر اثر این عوامل زبانمان تغییر کرده است. کلمه ترک را مطلقا به کار نبرید. آذربایگانی ها ترک نیستند اگر زبان آنان بر اثر پیشامدهای تاریخی و اجتماعی ترکی شده است هیچ مدخلیتی در ملیت و نژاد آنان ندارد"
به گفته نقال داستان مردمان و صاحبان اصلی آذربایجان(پهلوی زبانان و آذری ها) طی دوبار مهاجرت از این سرزمین رفته اند و هر عقل با شعوری از این سخنان چنین نتیجه میگیرد که آنچه در تبریز به جا مانده ترکهای مهاجم(!) اند.حال با فرض صحیح بودن این سخنان(که البته فرض غلتی است) و بنا به اشاره نویسنده به محل تولد وی (البته اگر اصالتا باشد)(تبریزی) متاسفانه باید گفت که نویسنده داستان؛ خو از نوادکان و هو نژادان ترکهای متهاجم خونخوار(!)میباشد و حق ندارد کتمان حقایق کرده خود را آذری بنامد و با این وجود میتوان تصمیم گرفت که مردم کنونی ساکن در آذربایجان ترکند و نه آذری(!)
البته نویسنده این داستان باید به یاد میداشت که نظریه منسوخ آذری اولین بار توسط احمد کسروی تبریزی ارائه شد.کسروی از موثقترین تاریخ نویسان انقلاب مشروطه ایران بود.وی که در اواخر عمر از خیانتی که به مردم خود کرده بود اظهار پشیمانی کرد و افزود که نظریه آذری را به دستور رضاشاه وبرای هم زبان سازی مورد نظر وی در قبال دریافت مبلغی جعل کرده است.در همین ضمینه جناب آقای دکتر ضیاء صدر الاشرافی نیز مقاله ای نوشته اند که مطاله آن توصیه میشود!!!
و این است حقیقت تاریخ ای هموطن
